کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها قبل از شهادت

شاعر : محمدعلی مجاهدی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مستفعلن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن     قالب شعر : غزل    

روح بزرگش دمیده‌ست جان در تن کوچک من            سرگرم گفت و شنود است او با من کوچک من

یک لحظه از من جدا نیست بابای خوبم، ببینید            دستان خود حلقه کرده‌ست بر گردن کوچک من


می‌خواستم از یتیمی، از غربت خود بنالم            دیدم سر خود نهاده‌ست بر دامن کوچک من

در این خزان محبت، دارم دلی داغ‌پرور            هفتاد و دو لاله رُسته‌ست از گلشن کوچک من

از کربلا تا مدینه گل‌فرش داغ دل ماست            با ردّ پایی که مانده‌ست از دشمن کوچک من

دنیا چه بی‌اعتبار است در پیش چشمی که دیده‌ست            دارالامان جهان را در مأمن کوچک من

آنان که بر سینه دارند داغ سفر کرده‌ای را            شاخه گلی می‌گذارند بر مدفن کوچک من

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدعلی بيابانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

کنون که داغ تو بر سنگ‌ هم اثر بگذارد            چه مرهمی ز غمت عمّه بر جگر بگذارد

برو بهشت که جبریل جای خشت خرابه            برای زیـر سـرت بـالـشی ز پَر بگذارد


سه سال داری و صد زخم، باید عمه‌ات امشب            برای غـسل تنـت وقـت، بیـشتر بگذارد

کجاست فاطمه تا بازوی شکـسـته ببـیند            علی کجاست به دیوار غصه سر بگذارد؟

منم حسین و تو عباس، پس رواست که عمّه            کـنـار پـیکـر تو دست بر کـمـر بگذارد

تـن کـبـود تـو را بـین قـبـر مـی‌نـهم اما            هـلال قـامـت رنـجـیـده‌ات اگـر بـگذارد

کنار عمه بمان؛ من نمی‌گذارم از این پس            در این خرابه کسی با تو سربه‌سر بگذارد

بمـان عـزیز دلـم قـول می‌دهـم نـگـذارم            دوبـاره چـوب، قـدم بر لبِ پـدر بگذارد

خودم به پای خودم می‌روم دوباره به بازار            کـفن بـرات بگـیرم، سـنـان اگر بگذارد

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : فاطمه معصومه شریف نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول قالب شعر : غزل

سری غرق در خـون، گـلویی بریده            بـمـیـرم سـر تـو چـه رنـجـی کـشیده

لـبی سـرخ و پـرپـر، لـبی پـاره پاره            چه مویی! پریشان، چه رنگی! پریده


چه بـابـای خـوبی! ز عـالم سری تو            کـسـی بـهـتـر از تـو، نـدیـده نــدیـده

نگاهت چو خورشید، گرم است و گیرا            کـه بـر شــام تــارِ، دلِ مـن دمــیــده

رسیدی تو آخر، نه با پا، که با سر!            غــم و شــادی‌ام آه در هــم تــنــیــده

رخ دخـــتــرت مــثـلِ مــاهِ گـرفــتـه            قـد دخـتـرت چـون هــلالـی خـمـیـده

فــدای ســرت زخــم‌هــای تــن مــن            کـه اشـکـم بـرای تـو تـنـهـا چـکـیـده

صــدایـم گــرفـتــه! دعــایـم گـرفـتـه            نـفـس‌هـای مـن شـد، بــریـده بـریـده

شده محـفـل ما، «پدر_دختری» باز            کــنــار ســـرت دخــتــرت آرمــیــده

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : عباس جواهری رفیع نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

شاعر برای گفتن از این غم کمک می‌خواست            روضه برای شرح این ماتم کمک می‌خواست

آنقدر روی پیکـرش زخـم و کـبودی بود            مرهم برای زخم از مرهم کمک می‌خواست


از راه رفـتـن‌هـای او چـیزی نـمی‌گـویـم            گاهی برای ایستادن هم کمک می‌خواست

آتش میان خـیـمه‌هـا افـتـاد و از آن روز            شانه میان گیسوی درهم کمک می‌خواست

در خاطرش آمد رباب آن روز از باران            حتی به قدر بارشی نم‌نم کمک می‌خواست

یـاد مـدیـنـه زنـده شـد در کـنـج ویــرانـه            عمه برای غسل او آن دم کمک می‌خواست

یـادش بخـیـر آن روز آخـر مــادر پـیـرم            از من برای نصب یک پرچم کمک می‌خواست

: امتیاز

مدح و مناجات با سیدالشهدا علیه‌السلام و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : امیر عظیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

از جهان گرچه به جز غصه ندیدیم حسین            غـم و انـدوه شـما بـاز خـریـدیم حسین

شیـوۀ چـشـم شـمـا بـود به دل آتش زد            چـقدر از غـم‌تـان داغ کـشـیـدیم حسین


آتش عشق تو تا روز ازل شعـله کشید            ما چـنـان دانـۀ اسـپـنـد پـریـدیـم حسین

تو قـتـیـل العـبـراتی، تو حـسینِ اشکی            ما هم عمری‌ست به پای تو شهیدیم حسین

قصد، پروانه شدن بود که بر سینه زدیم            پیـلۀ عـشق تو در سـینه تـنـیدیم حسین

قـامت افـراخـته بودیم چنان سـرو ولی            دخـترت را چو بـدیـدیم خـمیدیم حسین

ما به دنـبـال تو با پـای پـر از آبـله‌اش            در پی قـافـلـۀ روضـه دویـدیـم حـسین

آنقدر خار به پـاهـای من و عمه رسید            تا به این منـزل ویـرانه رسیدیم حسین

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : کاظم بهمنی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

ابـر تـیـره روی مـاه آسـمـانـم را گرفت            کـربلا از من عـموی مهربانم را گرفت

وقت دلتنگی همیشه او کنارم می‌نشست            بی‌وفـا دنیا انـیـس و هـمزبانم را گرفت


روز عاشورا چه روزی بود؟ حیرانم هنوز            جانِ کوچک تا بزرگ خاندانم را گرفت

خرمنِ جسمی نحیف و آتشِ داغی بزرگ            درد رد شد از تنم، روح و روانم را گرفت

تار شد تصویر عمه، از سفر بابا رسید!            «آن مَلک» آهی کشید و بعد جانم را گرفت

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : احمد علوی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

بیابان در بیابان در بیابان گریه می‌کردم            تمام راه را از تو چه پنهان گریه می‌کردم

تـمام راه را با حـرمـله طی کـرده‌ام بابا            کمان در دست او بود و کماکان گریه می‌کردم


خبر دارم که می‌دانی مرتب زجر می‌دیدم            پیاپی زخم می‌خوردم، فراوان گریه می‌کردم

صدای گریه‌هایم زجر را آزار می‌داد و            هراسان بی‌صدا با چنگ و دندان گریه می‌کردم

تو روی نیزه‌ها غرق تلاوت بودی اما من            بدون وقفه با صوتت به قرآن گریه می‌کردم

سرت خورشید بود و در میان آسمان بودی            ولی من ابر بودم مثل باران گریه می‌کردم

نمی‌خندند لب‌هایی که با آن ذکر می‌گفتم            نمی‌بینند چشمانی‌ که با آن گریه می‌کردم

در آن ساعات پایانی شبیه مادرم زهـرا            چه مشکل راه می‌رفتم، چه آسان گریه می‌کردم

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

روضه‌ات را قصه‌ می‌گفتم برای دخترم            گریه کردم تا سحـر با هـای‌های دخترم

گـفـتم از آب و غذا افتادی از روز دَهم            آنقدر کِـز کـرد، کم شد اشتـهـای دخترم


نیمه‌شب‌ها می‌پَرم از خواب تا ویرانه‌ات            با صـدای گـریـه‌هـای بی‌صدای دخـترم

با عروسک‌های زیرِ خـیمۀ چـادر سیـاه            اشک می‌ریزیم پای روضه‌های دخترم

تا زمین می‌خورد می‌دیدم شبیه قصّه‌ات            اشک را در خـنده‌های زخمِ پای دخترم

هیچ دخـتر بچـه‌ای را زود بی‌بـابا نکـن            گریه کردم بـارهـا با این دعـای دخترم

اشک‌هایش ریخت روی گنبدِ نقاشی‌اش            یک حرم زائر شدم در کـربلای دخترم

روضه‌ات جاری‌ست در دنیای دختردارها            با تو حـتـماً دوسـتـم دارد خـدای دخترم

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

با سر رسیده‌ای! بگو از پیکری كه نیست            از مصحف ورق‌ورق و پرپری كه نیست

سر می‌نهم به سردی این خاک‌ها؛ کجاست            دستان مهربان و نوازشگری که نیست؟


بـایـد بـرای شـسـتـن گـل‌زخــم‌هـای تـو            باشد زلال زمزمی و کوثری که نیست

آزاد شد شـریـعـه هـمان عـصر واقـعـه            یادش به‌خـیر سـاقی آب‌آوری که نیست

تشخیص چشم‌های تو در این شب کبود            می‌خواست روشنایی چشم تری که نیست

دستی کشید عمه به این پلک‌ها و گفت:            حالا شدی شبیه همان مادری که نیست

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسین علاءالدین نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

ملـیکه‌ای که سماوات در پنـاهـش بود            هزار مرثیه در عمق هر نگاهش بود

قـیـام کـرد علیه خـزان چو ابـر بهـار            و قطره قطرۀ چشم ترش سپاهش بود


چـقـدر از پی بـابـا دویـده بود آن شب            و دست و پای پر از آبله گواهش بود

در آسـمـانِ شـبِ بـی‌نـهـایـتِ غـربـت            خسوف، تعزیه‌گردان روی ماهش بود

و با ملائکه می‌خـواست پـر کـشد اما            نمی‌گذاشت نسـیمی که سدّ راهش بود

خرابه محفل پروانه بود و گل آن شب            گلی که دامن پـروانه قـتـلگـاهـش بود

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : موسی علیمرادی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

غنچه‌ای پژمرده‌ام روی مزار خویشتن            غیر یک بوسه ز لب‌هایت ندارد جان سخن

تـازیـانه بـافـته بر تن لـبـاس خـسـتگی            همره جـان در بیاید از تـنم این پیـرهن


سنگ ویرانه است مثل بالش پر زیر سر            پیش آن دستان سنگینی که زد سیلی به من

بعد از آن شب غنچه بختم نمی‌خندد پدر            لکنت افـتاده دگر در نغـمه مرغ چـمن

گوشوارم رفت و آلاله به گوش انداختم            گوشواری که شده سنگین‌تر از سنگ یمن

یوسف گم گـشـته‌ام تا بـاز آیـد از سفـر            ساختم در گـوشه ویـرانه‌ام بیت الحزن

رشته عمرم شده کـوتاه‌تر از عـمر گل            بس‌که از دوری‌ات افتاده گره در کار من

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

چه تکریمی نموده شهرِ شام از باب حاجاتش            سه روزی مانده این حوریه پشت باب ساعاتش

سر بـازار نُه ساعت سر پـا ایـسـتاده او            کسی که نُه فلک بنشسته بر خوان کراماتش


هُمای منزلت بود و خرابه منزل او شد            همان که شد بهشت آبادیِ کنج خراباتش

همان که مریم از نور رُخش انجیل می‌خوانَد            که بوده پرده‌دار محملش در راه شاماتش

به جای گل، نثار مقدمش خار مغیلان شد            چه استقبال گرمی کرد از او خاکستر و آتش

برای صورت حوریه برگ گل ضرر دارد            چرا پس ضربۀ سیلی نمی‌کرده مراعاتش؟!

کشیده آه را در بند خود زنجیری از آهن            اسیر سلسله هستند در این شهر، ساداتش

نشسته سر به دامانی که عطر فاطمه دارد            سر زخمیِ "مصباح الهدی" در بین مشکاتش

تمـام دردهـا را بُـرد از یـادش سـر بـابا            چگونه یک طبق زخم است مرهم بر جراحاتش؟!

هزار و نهصد و پنجاه تا زخم است بر جسمش            هزار و نهصد و پنجاه دفعه شد مواساتش

به فکر انتقام از چوب بود و بر لبش می‌زد            ببین پُر کرده عـالم را نوای یا لثـاراتش

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : مهدی مقیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

حـیـدر نسب و فـاطـمه سیماست رقیه            آرام دل عـــمــه و بــابــاسـت رقــیــه

دلـتنگ رخ فـاطـمه کمتر شود ارباب            تـا آیـنـۀ حـضـرت زهــراسـت رقـیـه


جز او چه کسی لایق این جملۀ زیباست            دردانــۀ یــکــدانــۀ مــولاسـت رقـیــه

انـگـار خــداونـد بـه او داده جـنـان را            وقـتـی که روی شـانـۀ سـقـاست رقـیه

یک لحظه اگر نیست روی دوش علمدار            بر دوش عـلـی اکـبـرِ لـیـلاسـت رقـیه

گر طفل سه ساله‌ست تو کوچک مشمارش            آثـار بــزرگـیـش هـــویــداسـت رقـیـه

یک قطره ز دریای حسین است ولیکن            در نوع خودش وسعت دریـاست رقیه

در سوریه تا صبح قیامت همه فخرش            هـمـسـایـگـی زیـنب کـبـراسـت رقـیـه

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

بی‌تو احساس غریبی‌ست پریشانی من            شـده‌ای با خـبـر از گـریـهٔ پـنهـانی من

رفتی و دور و برم پُر شده از ابر سیاه            مثـل خـورشـید بیا در شب بارانی من


آمدم کوچه به کوچه پی تو شهر به شهر            تا که شد دربه‌دری خسته ز حیرانی من

همه‌جا با تو شده سربه‌سر از عطر بهار            تـو بـیـا تـا بـرود شـام زمـسـتـانـی من

باغ ما پُـر شده از یـاس، بنـفـشه، لالـه            می‌رسد با قـدمت فصل گل‌افـشانی من

آمدی نیمۀشب، سر زده، گلگون‌چهره            همه‌جا پـر شده از قـصـهٔ مهـمانی من

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : قاسم صرافان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

گـفـتی حسین و قـصه را آغاز کردی            در قلب او جای خودت را باز کردی

نـاز پـدر را مـی‌خـرد عـالـم، ولی تو            هر بـار از راهی بـرایـش نـاز کردی


آمد عـمو هربار، سـویش پـر کـشیدی            تا دوش و آغوش قـمر، پرواز کردی

بر دوش اکـبر بودی و آغـوش قـاسـم            با عطرشان، برگ سفر را ساز کردی

پیـغـمـبر غـم‌ها شدی از کـوفه تا شام            گشتی عـصای زینب و اعجاز کردی

یـاس سه ساله! مثل پیـران راه رفـتی            قلب جهان را خون، از این ایجاز کردی

شیرین‌زبان! تو با دلِ زینب چه کردی؟            تا لب گشودی، روضه‌ها را باز کردی

عالم پریشان است، در تفـسیر عشقـت            عـشـقی که با مـوی پـدر ابراز کردی

یک روز، او موی سرت را ناز می‌کرد            امروز، تو موی سرش را ناز کردی

بـابـا کـه آمـد، پــر درآوردی دوبـاره            گـشـتـی شـبـیـه مـادر و پرواز کردی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ضعف محتوایی و معنایی در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

بر دوش اکبر بودی و آغـوش اصغر            با عطرشان، برگ سفر را ساز کردی

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

آمـدی از بـین آتـش تا گـلـسـتـانت کـنـم            با پـریـشانی نمی‌خـواهم پـریـشانت کنم

کاش می‌شد زخم‌هایت را بریزم در تنم            تا فقـط انـدازۀ یک زخـم، درمـانت کنم


سفره‌دارا! سفره‌ام خالی‌ست، اما دل پُر است            روضه‌ام شو تا دو کاسه اشک، مهمانت کنم

مقتلِ مکـشوفۀ من! روضه‌هایم را نبین            حیفِ چشمِ زخم‌دارت نیست گریانت کنم؟!

از میان کـوچـه‌های سـنگ‌بـاران آمدی            تا منِ حسرت‌به‌لب هم، بوسه‌بارانت کنم

می‌بَرندت، می‌زَنـندت، می‌کُشندت باز هم            من کجای دنجِ این ویرانه پنهانت کنم؟!

قاریِ سرنیزه‌ها و تشت! ألرّحمٰن بخوان            تا مـزارِ کـوچکـم را رحلِ قـرآنت کـنم

جا نمی‌مانم، نمی‌خوابم، نمی‌گـویم نرو            من که می‌آیم، چرا باید پشیمانت کنم؟!

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : منصوره محمدی مزینان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

مرغ باغ ملـکـوتم که شکـسـته‌ست پرم            ریخته دست زمان خاک یتیمی به سرم

چه فـراقی و چه داغی که ندیـده چشمم            در همین فـاصله از زنـدگی مخـتـصرم


چند روزی‌‌ست که از حال دلم بی‌خبری            چند روزی‌ست که از حال سرت بی‌خبرم

شـانـۀ سنـگ شده جـایِ سـر دخـتـر تو            جایِ آغـوش تو ای کـوه‌ترین مرد حرم

کاش می‌شد که دوبـاره به مدیـنه برویم            تا که انگـشـتری از شهـر برایت بخـرم

کـفـتـر جـلـد سر و دوش عـمـویـم بودم            حال با حرمله و شمر و سنان همسفـرم

سیلی و هلهـله کم بود که با زخـم‌زبـان            هر کسی زد نمک طعنه به زخم جگرم

گر‌چه گیسو و سرم سوخت ولی شکر خدا            معـجـر سوخـتـه‌ای هست ببندم به سرم

کاش می‌شد که نخی از گل پیـراهن تو            با خودم محـض تـبـرک به مدیـنه ببـرم

آبــرو بـود کـه از کـاخ سـتـم مـی‌بـردم            با همین اسلحۀ اشک و همین چشم ترم

دست و پا گیر‌ شدم، مرحمتی کن بِـبَرم            که در این قـافـلـه بـا تـاول پـا دردسـرم

بین زهـرا و رقیه چه شباهت‌هایی‌ست!            کـشـتـۀ سـیـلـیِ بـعـد از غــم داغ پـدرم

: امتیاز

زبانحال سیدالشهدا علیه‌السلام با حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : احمد علوی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

چشم‌های خـسـته‌ات را باز دریـایی نکن            این‌قَدَر با اشک، رویت را تماشایی نکن

هیچ‌جا مانند اینجا چشم مردم شور نیست            روی ماهت را دوباره غرق زیبایی نکن


عمه مثل ابر طوفان‌زاست، پس با او بگو            بغض خود را بشکن و دیگر شکیبایی نکن

حنجرت زخم است و داغ اصلاً برایت خوب نیست            در خـرابه با اسیران هم، هـم‌آوایی نکن

من، عمو، قاسم، علی اکبر همه پیش توأیم            در کـنار نـیـزه‌ها احساس تـنـهـایی نکن

دیدنِ این سر میان طشت پیـرت می‌کند            این قدر با بوسه‌ات از من پذیرایی نکن

چشم‌هایت را ببند و دست بر رویم بکش            دخـترم! حـتی نگـاهی هم به بابایی نکن

روی دامـان تو دارد باز خـوابم می‌بـرد            بـا زبـانِ بـی‌زبـانی قـصد لالایـی نـکـن

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : علی انسانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دستت کجاست تا که بگیری به بر مرا؟            یا لـطـف کن بگـیـر به بـر یا بـِـبَر مرا

آن سنگدل که خواست سرت را جدا کند            ای کاش کـشـتـه بـود ز تو زودتـر مرا


آن طــایــرم کـه وا شـدن پَــر نـدیــده‌ام            صیّادِ دون، شکست همه بال و پَـر مرا

مـرهـون عـمه هـستم اگر زنده‌ام هـنوز            هر جا رهـاند بعد تو از هر خـطر مرا

هر جا که خواست خـصم زند تازیانه‌ام            می‌گـشـت عـمه با همه نـیـرو سپر مرا

با آبِ چشم، خون ز رخت پاک می‌کنم            یـاری اگـر کـنـد ز وفـا چـشـم تـر مـرا

من مفـتخـر به عـالم و شرمـنده از توأم            کاین‌گونه با سرت زدی از لطف، سر مرا

هر طـفـل جا به دامـن لـطـف پـدر کـند            "افکنده‌ای چو اشک چرا از نظر مرا"

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : طیبه عباسی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای اشک با شـکـوه تو از آن کـیـستی            پـیـداسـت از اهـالـی ویـرانـه نـیـسـتی

بی‌تاب کرده قـلب جهان را صدای تو            ای دختر سه ساله تو غمگینِ کیستی؟


ویرانه نیست جای گـلی سرخ مثل تو            ویرانه عالـمی‌ست که در آن گریستی

باید چگـونه دست به پهـلـو بگـیری و            روی دوپای خویش به زحمت بایستی

هم سن و سال قامت تو این جهان نبود            تاب تو را نـداشت که در آن نزیـستی

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : مرتضی جام‌ آبادی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

طـفـلی که بار مـحـنـت ایّـام بـرده بـود            در عین خُـردسالگی‌اش سالخـورده بود

چون غـنچـه‌ای که در وسط آتش اوفتد            اعضای پیکرش همه درهم فـشرده بود


سر زخم و شانه زخم و کمر زخم و چهره زخم            از زخـم‌ها تـمـام وجـودش فـسـرده بود

از بس‌که زخم داشت، شبانگاه وقت خواب            جای ستاره زخـم تـنـش را شـمرده بود

بر صورتش که برده شباهت به فاطمه            ردّی کبود داشت! مگر ارث برده بود؟

مُردم ازین مصیبت و جا داشت حین غسل            غساله گر ز غـصۀ آن طـفـل مُرده بود

دانی چه بود عـلت جان دادنـش "یتـیم"            وقتی به سینه، رأس پدر را فشرده بود

می‌خـواست بر لـبـان پـدر بوسه بسپرد            جان را به جای بوسه بر آن لب سپرده بود

ارزان لـبـانِ‌تـشـنـه مـپـنـدار بـوسه زد!            بوسیدنش به قیمتِ جان، آب خورده بود

: امتیاز